سوء تفاهم
فك كن . اگه مي خواستم راجب سوء تفاهم بنويسم چي مينوشتم ؟
مثلا :
- آقا ببخشيد ، كبريت دارين ؟
خجالت بكش . به قيافه ي من ميخوره !!!!
- آقا معذرت مي خوام ، كبريت خدمتتون هست ؟
نه متاسفانه .
- پدر جان ببخشيد . كبريت دارين ؟
خجالت بكش جووون . ما هم سن و سال شما كه بوديم ورزشكار بوديم ... !
و پيره زني كه كنارش ايستاده ميگه :
برو پولتو بده چيزاي مقوي بخر بخور . برو توت خشك بگير ؛ بادوم بگير . اين چيزا چيه ميكنين تو حلقتون اخه .
- معذرت مي خوام ...
- عذر مي خوام ...
- ببخشيد ...
و اون شب بچه ي شيرخواره ي اون پسر جون كه مسافر بودن و تو چادر ساكن بودن ، بخاطر نداشتن آب جوش
گرسنه سرشو گذاشت رو زمين !!!
يا چه ميدونم . مثلا ميتونستم چندتا جمله ي قصار از خودم در كنم ؛
- سوء تفاهم يعني سوء + تفاهم
- گاهي سوء تفاهم ها مي شود ...
يا مثلن دو بيت شعر بنويسم :
اي واي ؛ ببين قيافشو ، ماليده
انگار كه نوبره ، ببين ... ! چاييده
اما تو خبر نداري از حال نذار
از فرط گرسنگي شكم چسبيده
سوء تفاهم نشه ها
این ماه که قصد نوشتن ندارم . حالا ببینم ، شاید برا ماه بعد نوشتم ... !!!