شیر!

با ارز پوضش نثبط بح اضیزانی کح بح بندح ثر میذنند،ضیاد امما این بندح کم میطوانم بح خذمطشان برثم.عانقدر عظ آنحا طشککرمیکنم کح نگو ونپرص!عمیدوارم کح دوثطداران ضبان پارصی حمیشه مووفق باشندو ق لمشان طوانابودحرکح دانابود.

***   ۳ گربه۳۰  شتر۱۰۰ شیردارم

           ۱۰۰۰آران گاو ۹ من شیر دارم

          به گرد تانکر دل،تشنگان را  

           ۱۳۱۰ شیر دارم!    

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸  

توخود را به دریا بسپار،

دریاخود می داند جسدت را

در کدامین ساحل رها کند !

آرام باش مرد!

۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸  

شیرهای شجاع و ژیان و دلیر،

با یال و کوپالشان

نمی خوابند

جز در رختخواب پرقو !    

جراح - راننده - سکسکه!

بس که درهستی رها هستی،اجل

این منم یا که شما هستی اجل

توی دریا،توی جنگل،توی کوه

درزمین ودر هوا هستی اجل

گاه سرخی گاه سبزی گاه زرد

چارفصل عمرما هستی اجل

دردهای بی دوای خلق را

بهترین دارودوا هستی اجل

باپسر،کودک،جوان،خاله،عمو

همنشین و آشنا هستی اجل

نوجوانی ـ اکس ـ خورد و داد زد:

آی نفس کش،پس کجاهستی اجل؟!

برسر بیچارگان خسته دل

رحمت از نوع بلا هستی اجل

هم رفیق خنده ای هم یارغم

واقعن که ناقلا هستی اجل

گاه می پیچی میان سنگ ها

گاه مشغول شنا هستی اجل

سیل،قحطی،سینه پهلو،سکسکه

آنفولانزا در وبا هستی اجل

مقطع تحصیلی ات معلوم نیست،

کودکستان دکترا هستی اجل

گاه جراحی و گه نیسان سوار

اوستادشغل ها هستی اجل

گرچه درظاهر کریه و قاتلی

مهربان و باوفا هستی اجل

ما همه دربست چاکر،مخلصیم

چون تو مامور خدا هستی اجل

 

کمپوت موسیقی!

گفتم بخندم،رسم شوق و شور ول شد

دست عسل از کندوی زنبور ول شد

حلوای صبر و طاقتم افسوس اما

مابین طعم غوره و انگور ول شد

ازبس که بد اقبال بودم ، ای برادر،

اقبال من نزدیکی لاهور ول شد

گفتم اناالحق، ناگهان صدجنگل دار،

از آسمان روی سر منصور ول شد

در آرزوی دیدن سارق شدم کور

فوراً عصا دزدیدنٍ از کور ول شد

مارا چه بادعوا وجنگ وزخم خوردن،

ازدست قصاب قضا ساطور ول شد!

حتا اجل هم با تعجب دید جسمم

باشوق ازبالا به قعرگور ول شد

تا شیمیایی کلٌه ام را کرد بی مو،

درشهر ما لامپ وچراغ و نور ول شد

کمپوت موسیقی ،جناب اٌرگ آمد،

دوران تار و تنبک وتنبور ول شد

باتارٍ ناز و پودٍخنده تور می بافت،

تا ماهی سرخ دلم را تور...، ول شد!

 

سلام استادحافظ جان!

*-سرفراگوش من آورد و به آواز حزين،

    گفت:برخيزكه قبض تلفن آوردند

*-ساقيا برخيز ودرده جام را

   نيمه شب مامورها خوابيده اند

*-عزم ديدار توداردجان برلب آمده،

   اي نگارنازنينم،مي خوري يا مي بري!؟

وقت ماتنگ است و...

ای خدای مهربان و نازنین

شعله زارعشق های آتشین

ای که شاخ قوچ را خم کرده ای

شوهر حوا هم آدم کرده ای

مردم ایران هوادار تو اند

گرچه گهگاهی طلبکار تو اند

مردهاشان اهل کارند و تلاش

دستشان از کار سنگین قاش قاش

آه اما پیرمردان خسته اند،

خانه ي توليدشان را بسته اند

گر چه مشغولند ابر وماه و باد،

وقت ما تنگ است و كار ما زياد

كشور ما هست محتاج پسر

زودتر اين كودكان را كن پدر

كاسه هامان را به قد حوض كن!

دوغ را هم خاصيت چون موز كن!

چون شود محكم سه نقطك هاي ما،

مي شود پر ،مهد كودك هاي ما

نيست نه ماه شكم پر حق زن

چند ماهي از كنار آن بزن

چشم دولت ميخ بر اين قلك است

هفته اي يك جمعه خيلي اندك است

سينه ي ما جايگاه آه نيست

درد ما كمبود زايشگاه نيست

ما همه كار مضاعف مي كنيم

كوچه ها راهم مسقف مي كنيم

كوچه زايشگاه زن ها مي شود

باغ رحمت روي ما وا مي شود

ده نشان هركس كه با يك تير زد

پاي دشمن را غل و زنجير زد!

پس بيا اي دولت محبوب ما

شاد فرما چهره ي مجذوب ما

چون كه باشد آتش ما تيز تيز،

جمعه ها را بيشتر كن اي عزيز!

 

سماور

سوسک ها وساس ها،

سرسام آورشده اند

به سماوربگو:

سم بياورد!

 

*******************

*كتاب*

حالا من

كتاب كهنه ي زندگي ام

ازمد افتاده

كنارباغچه ي خشكيده ي پاركي متروكه!

ورق مي زندمرا ،باد

مي خواندمرا، آسمان

 

سنگ اشتیاق!

آمدی،شوقي هراسناك

ولوله درشهر افكند

سر و گوش خانه ها جنبيدن گرفت

              و

رقصان به پيشبازت آمدند

پيش قدم هاي پرطنينت

                      سجده كرد،

تمام دنياي من

سنگ اشتاق،دستم را،پايم را ،‌سرم را...

چه جانها كه قرباني قدمت شدند!

چه هنگامه برانگيز است آمدنت،

اي زلزله جان!؟!

شوفاز

يك - اينجا بهارهم سرداست،اما شهردارشوفازدارد،بخشدار بخاري گا زي و روستاي ما اجاق شعله ورشقايق!

دو - زنبورهاي عسل ورشكسته ي خشكسالي اند،به مورچه ها اتاق اجاره مي دهند!؟

سه - زندگي به مرگ:بفرماييدقربان،خانه ي خودتان است،خيلي خيلي خوش آمديد!

مرگ:خودت را لوس نكن راه بيفت كه خيلي كارداريم!؟