عكس و مكث & شايد هم كمي صدا 2

 حجاب

 حجاب

استاد یه شعر توپ درباره ی حجاب داره؟

هر کی گفت یه جایزه داره!

 

 

 

 

 

مقایسه

مقایسه

 شنیده بودم نشریه های بسیج دانشگاه های مختلف کشور با هم هماهنگن و یه وقت هایی یه ایدولوژی خاص رو که دستورش از بالا میاد رو همه با هم ساپورت می کنن!
این حرف تو کتم نمی رفت! می گفتم این کار از اخلاق ژورنالیستی به دوره که یه نشریه بی این که به موضوعی اعتقاد داشته باشه، به ترویج اون دامن بزنه! رفیقم می گفت پس چه جوریه که تیراژ نشریه ی بسیج 1000 تاست ولی نشریه ی ادبی ما 200 تا؟
دانشگاه تا 200 تا تیراژ رو ساپورت می کنه ولی پول یه دونه بیشتر رو به هیچ ارگان و نهادی نمیده!
رفیقم می گفت همچین حرکت هایی رو می زنن در مقابل از اتحادیشون بودجه می گیرن و هزار تا هزار نشریه شون رو میدن بیرون!
به این حرف ها اعتقادی نداشتم تا این که این عکس رو تو اینترنت دیدم.
درست همون موقع ها (آبان 88) بود که نشریه ی بسیج دانشگاه ما یه مطلبی رو تو فحه اول کار کرده بود با عنوان مقایسه ی جومونگ و شهید باقری! دانشگاه ما دولتیه و تو اراکه، این آگهی مربوط به دانشگاه آزاد بوشهره!

 

 

 

 

تیشه به ریشه

تیشه به ریشه

 تخت: حکومت
شخص سمت راست: دولت
شخص سمت چپ: مردم
نتیجه: حکومتی که به واسه ی دولت هاش مردمش رو ...

 

 

 

 

چنین است رسم  سای درشت

چنین است رسم سرای درشت

قابل توجه اون دسته از برادران ارزشی که ارزش رو در طرفی می بینند که باد میاد!

 

 

 

 

 

طنز هم واسه خودش عالمی داره؛ نوشته، عکس و البته صدا!
گفتم شاید بد نباشه بعد از چند تا پست متنی و چند تا عکس، کمی هم بشنوید.
این ها دو تا کلیپ سرکاریه فوق العاده خنده دارند!
درسته که در شریعت ما سرکار گذاشتن و اذیت کردن دیگران کار پسندیده ای نیست؛ اما بیاید از یه زاویه ی دیگه به این کلیپ ها نگاه کنیم. افرادی که این دو کلیپ رو ساختند، ذهن خلاق و هنرمندی داشتند. یه اصل تو جامعه شناسی هست که میگه اگه از استعدادهای جامعه در جهت مثبت استفاده نشه، غالب اون استعدادها خود به خود در جهت منفی مصرف میشند!
اگه نهادهایی وجود داشتند و این استعدادهای خلاق طنز رو به طرز مطلوب و شایسته و بایسته ای سازمان دهی می کردند، این افراد جای سرکار گذاشتن ملت، هر کدوم یه هالویی، هالوچه ای، چیزی می شدن واسه خودشون!
اگه گوش کنید، بیشتر متوجه خلاقیت این ها و منظور من میشید!

مزاحم تلفنی (نورآباد) - حجم: 214 کیلوبایت                              ایرانسل - حجم: 3 مگابایت

 

عكس و مكث & شايد هم كمي صدا 1

سلام دوستان!

این اولین حضور من بین جمع "سکونش بنفشـ"ـی هاست(!)

امیدوارم روزگار خوبی رو با هم داشته باشیم!

برای شروع شاید بد نباشه چند تا عکس با هم ببینیم!

تمام عکس ها رو خودم آپلود کردم و لینکشون رو اینجا گذاشتم.

لطفن تبسم با تفکر داشته باشید.

 

.

.

.

.

.

شاید شعر

ما انسان ها حیوانات رو می کشیم و از پوستشون واسه خودمون چیزهای پزدادنی(!) درست می کنیم. در حالی که میشه این وسایل رو از هزار جور جنس مختلف دیگه هم درست می کرد. می دونید برای درست کردن یک پالتوی از پوست روباه چند تا روباه باید کشته بشه؟ اگه بگم باور نمی کنید! توصیه می کنم این موضوع رو توی گوگل جست و جو کنید. به نتایج حیرت آوری می رسید. نتایجی که باعث میشه هیچ وقت دور  بر کیف و کفش و پالتو و هیچ کوفت و زهرمار دیگه ای که با پوشت حیوونا درست شده باشه نرید...

.

.

.

.

.

 شاید شعر

امان از دیده و دل هر دو فریاد!

                                             که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز پولاد

                                           کشم بر دیده تا دل گردد آزاد

واقعن چقدر تجملات توی خوشبختی ما انسان ها مؤثرند؟

خود من، من ِ میثم، هیچ نتونستم این رو تو کله ی پوک ایالم(!) فرو کنم!

 .

.

.

.

شاید شعر

 

این یکی از معنادارترین کاریکاتور هاییه که من دیدم!

همیشه همین طوره! ترجیح میدم شرحی برای این کاریکاتور ننویسم. اما اگه بخوام اسمی واسش استفاده کنم، اسمش رو میذارم «پیچ و پیچ گوشتی»

به سر پیچ گوشتی دقت کنید... مثل سر قلم طرح زده شده! قلمی که سرش در اثر انجام رسالتش جوهری شده!

این کاریکاتور فوق العاده است!

.

.

.

.

شاید شعر

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و

به جانش دادم آب

ای دریغا...

بعضی از ماها ناخواسته و باخواسته(!) ریشه به تیشه ی خودمون می زنیم و اسباب سرنگونی خودمون رو فراهم می کنیم.

.

.

.

.

 شاید شعر

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ما است...
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود...
صحنه دیرنده به جاست...
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...(!)

شاید شعر(میثم)